امان از افسوس!
یادمه وقتی سالیان پیش، هر از گاهی که اشتباهی ازمون سر می زد و کسی شاکی می شد، حاضر دیگری از جمع قضیه رو با یه جمله جمع و جورش می کرد : بابا بی خیال، جوونی کرد!
همیشه تو خودم شاکی بودم که چرا گناه اشتباه کردن آدمها رو به حساب جوونی شون می ذارن؟ مگه آدمهای سن و سال دار اشتباه نمی کنن؟
بعدها که سن و سالی از ما گذشت به این رسیدم که عدم تجربه در خیلی از مسایل دردسر سازه، و به خاطر همینه که اون جمله باب شده.
حالا فرض رو گذاشتم بر سر عدم تجربه خیلی از مسایل! اما بازم یه جای قضیه می لنگه! و اونم اینه که : وقت صبوری کی فرا خواهد رسید؟
یعنی می شه روزی اونقدر صبور بشم که صبرم فرصت تحلیل درست مسایل رو به من بده؟
دارم به این می رسم که منبع تمام مشکلات بی صبری هست. اگه این فرضم درست از آب در بیاد، اوضاع خیطه!!!
افسوس!

